عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را

ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟

شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد

لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم

انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!

تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم

با جذبه ی یک اخم برانم همگان را

 شیرین_خسروی


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مطلب اختصاصی abta * نان و نام * نشریه روز آدینه *****آموزشگاه موسیقی قزوین با اساتید با سابقه **** تک بیتی‌ های باقر رواجی اصل معرفي کتاب هاي ايراني و خارجي شکوفه باران زندگی کوتاهه