زیاد بزرگ نبودیم ، زیاد کوچک هم نبودیم  یک جایی بین دوران راهنمایی و دبیرستان ، آنجایی که خیلی ها شورو هیجان عاشقی داشتند ؛ میامدند از عشقشان میگفتند ، گریه میکردند ، شکست میخوردند ، پول توجیبی هایشان را جمع میکردند و کادوهای گران میخریدند ، میخواستند باهم بمانند ، باهم ازدواج کنند و سالها عاشق باشند ، دقیقأ همانجا بودیم ، نه زیاد بزرگ ، نه زیاد کوچک.
نامه نوشتن هم که آن روزها باب بود ، اصلأ خیلی ها هنوز موبایل نداشتند و از طریق نامه حرف هایشان را میزدند، نامه های که بعضأ به وسیله ی دخترعموها و دختر دایی ها دخترخاله ها رد و بدل میشد و چند روز طول میکشید تا برسد و بعد جواب نامه بیاید و دوباره و دوباره و دوباره این وضع ادامه داشته باشد تا جایی که معلوم نبود کجا بود و آخرش چه میشد.
حالا بماند که این وسط بعضی نامه ها لو میرفت و عواقب بدی برای نامه نویس و مخاطب نامه و نامه رسان به دنبال داشت!!!
من اما سرم به کار خودم بود ، از همان روزها دست به قلم بودم ، دوستانم میدانستند ، از اینرو کم کم نامه نویس عاشقانه هایشان شدم و محرم اسرارشان .
حرف هایی که میخواستند توی نامه بیاید به صورت جملات عادی مینوشتند و من کمی عاشقانه تر تحویلشان میدادم گاهی اوقات گوشه ی کاغذ ها با مداد رنگی طرح میزدم ، قلب میکشیدم ، چشم گریان میکشیدم ، دوستت دارم های رنگی مینوشتم و هرچه هنر داشتم نثارشان میکردم که راضی باشند و شاد.
آن روز ها چند نامه نوشتم نمیدانم.
اما یک جایی که دیگر کوچک نبودیم برای خودم دفتری داشتم پر از عاشقانه های قدیمی ، پر از نامه هایی که برای معشوقه ی دوستانم نوشته بودم و یک نسخه أش هنوز توی دفترم بود
نمیدانم چرا نگهشان داشته بودم .
چرا توی دفترم پر از قلب بود. چرا هیچ کدام اسم نداشت.
چرا .
.
نازنین_عابدین_پور


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

Jeff Sheryl خدمات سرویس و تعمیر تهران سرویسکار انواع گل های زینتی خرید کادو در اصفهان | کادو چی بخرم تهاتر مصالح ساختمانی Tasha Gavin روانشناس پیش از ازدواج فراشیمی