نشسته بودم کنارش، رویِ صندلیِ چوبی، تویِ یکسالی که ندیده بودمَش چند چینِ عمیق افتاده بود گوشه ی چشم هاش. نگاهَش را چرخاند رویِ دستَم، دستِ چپَم و احتمالن انگشتِ خالی ام که مثلِ خودش حلقه ی طلایی با نگینِ برلیان نداشت و این حرفها .
"هنوز مٌجردی تو؟ " نگاهم را چرخاندم رویِ دست هام و قدرتمند گفتم" میبینی که "، درحالیکه داشت حلقه أش را تویِ انگشتَش میچرخاند گفت: "بهتر بابا، ازدواج چیه آخه، راحت زندگیتو کن و خوش بگذرون" لبخند زدم، این حرفها را قبلا از دهانِ خیلی ها شنیده بودم، خیلی ها که احتمالن عاشق و معشوق بوده اند و سالها برای روزهایِ بهم رسیدنشان فکرهایِ عاشقانه داشته اند و اشک ها و ناله ها سر داده بودند از خیالِ اینکه مبادا بهم نرسند .
خیلی ها که مرد بوده اند و زن، زنهایی که گویا طراوت و بلند پروازی هایشان را تویِ این راهِ پر پیچ و خم باختند و مردهایی که محدود شدند به زندگیِ روتینِ کاری و پول و حسرتِ مجردی و رویاهایِ شیرین از دست رفته یشان که بعد از سالِ اولِ زندگیِ مشترک هر که را دیدند بدِ ازدواج را گفتند و لعنت فرستادند به خودشان و این تصمیم سرنوشت ساز.
فنجان چای را می آورد سمتَم "به چی فکر میکنی کلک خبریه؟! " سَرَم را میچرخانَم و به خانه أش که صورتی بود و نظمِ زیبایی داشت نگاه کردم " یعنی این زندگی ای نبود که میخواستی؟ " مینشیند کنارم، دارد تویِ گوشی أش مینویسد " برگشتنی سبزی خوردن بگیر شام لوبیا پلو داریم " دٌکمه ی ارسال را میزند و سرش را برمیگرداند سمتِ من " هست اما یه چیزایی رو تا ازدواج نکنی نمیفهمی . در کل مجردی بهتره خیلی بهتر "!
دستَش را به گرمی فشردم و راهیِ خانه شدم، نمیدانستم شام امشبمان چیست و به کسی هم نگفته بودم سبزی خوردن بخرد فقط زمزمه کردم "به من بنویس که تو هم درانتظار سحری هستی که پرنده ی عشق ما در آن آواز خواهد خواند."
و امیدوارانه به آسمان نگاه کردم و لبخند زدم.
برایِ متفاوت بودن
وَ عاشقانه ی آرام آفریدن

نازنین_عابدین_پور     کانال سروش

 

فیس نما


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

گردشگري مغالطات در حقوق Mike Joyce دبیرستان غیر دولتی پسرانه کشتیرانی 7 (استان سیستان و بلوچستان، شهرستان چابهار) آموزش طراحی کارت ویزیت "pdf" بانوی آسمانی خدمات لوله بازکنی24 Black Hat Haker عروه الوثقی