قدم می زنم، در شهر
قدم می زنم،با دل خود با سایه خود
در شهری که آدم هایش در مسیر های مختلف در حال قدم زدن هستند
که در درون خود داستانیهای دارند
که در زندگی خود راز های دارد
قدم می زنم، با تمام احساس کودکی ام
که در پارک ها و کوچه های شهر گذشت
قدم می زنم، در خاطرات خود در مسیر های که می خواندم،می نوشتم،عاشق شدم
قدم می زنم، با چشم های بسته،گوش کردن به آهنگ شهر،آهنگی که صدایش مثل گذشته  نیست،
قدم می زنم،در شعر های خودم،با برگ های خودم
قدم می زنم،شاید پیدایش کنم آنچه را که در گذشته گم کرده ام.
✒میلاد شکیبا


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

«رونق تولید» نمایندگی پاناسونیک در تهران رها...رها...رها مَن نمونه سوالات مهارت های سالم زیستن فنی و حرفه ای Gheysar.New دیجیتال مارکتینگ در یزد ساخت و طراحی کلیپ تبلیغاتی برای من زیبایی و آرایشی مرکز پخش غیرممکن ها به ممکن